دلم میگرفت اما. . .

خرید بک لینک
خوب بالاخره همه چیز تمام شد و وزارت بهداشت کاشان قبول شدم خوب تعجب کردم که تهران قبول نشدم اولش یه مقداری تکونم داد راستشو بخواید خیلی برام عجیب بود که چرا کاشان قبول شدم و جای دیگه نشدم؟! نمیدونم راستش وقتی نتیجه ها وقتی اومد تو ایستگاه بی ار تی اتوبان امام علی بودم ایسگاه دماوند ایسگاهی که کنار دانشگاه سابق خودمون بود تهران مرکز رو میگم. همش اومد جلو چشم حال عجیبی داشتم سالهای لیسانس که دیگه رفته بودن و سالهای بعد لیسانس که ۴ سال طول کشید از ۹۶ تا ۱۴۰۰ که من قبول شدم اینقدر طول کشید که خودش یه دوره خاصیه برا خودش اون روزا که داشتم تصمیم خدمت رو میچیدم اون زمان که تو اموزشی شب اول با هزار امید و ارزو درباره اپلای و ارشد خیالپردازی میکردم مثل چندتا ارزوی کوچیک که تو تاریکی شب به ادم امید میده ادم رو  زنده نگه میداره به امید فرداهایی که داره میاد و با همون امید امروزت رو میتونی یه جوری سر کنی یاد اون زمان افتادم که تو شرایط بد خدمت چطور امیدوار بودم یادم روز اخری افتادم که از خدمت اومدم خونه و چه حال خوبی داشتم.روزها گذشت ارتباط هام البته با اکیپ بچه های روانشناسی قطع شد و از مرتضی رفت المان و نادر و غیره خبری ندارم اون دور هم جمع شدن ها و حرف زدن از چیزایی که دوست داشتیم برامون ارزشمند بود اعتراف میکنم روزهای خوب زیادی بود که رفت همه اینها اون روز تو ایسگاه جلو چشمم اومد از این جهت که از ۹۶ تا ۱۴۰۰ خیلی بود طوری که خودش یه برهه زمانی خاص تو زندگیمه و البته باید اعتراف کنم که اشتباهات زیادی هم داشتم از کنکور ندادن اون سال تا انتخاب رشته بد تو وزارت علوم و اون انصراف عجیب غریب. نتیجه که اومد نمیدونم چرا اما از اینکه باید برم کاشان بغضم گرفت تو ایستگاه کنار دانشگاه چون کلی دلم میگرفت اما. . ....

ما را در سایت دلم میگرفت اما. . . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:09

امروز عصر داشت ذرت بو داده میخورد میان چت با دخترکی زیبا که تازه با او اشنا شده بود .  بناگه دندانش شکست دلش هم همینطور یادش امد تازه ۲۷ سال در این دنیا بوده و اما دیگر دندان سالم در دهانش نیست و همینطور مویی در سرش و همینطور انگیزه ای در وجودش برای زندگی کردن و بیدار شدن در صبح.در مورد زندگیش میگفت دخترک  از اینکه موسیقی مینوازد از اینکه از کودکی ورزش شنا میکرده و او میدید چهره  را در عکس که شادابی و تازگی در ان موج میزد. دلم گرفت دقیقا چهره دخترک ان چیزی بود که همیشه ارزویش را داشت نه زیباییش که شادابیش و اینکه نشان دهنده این بود که به خوبی رشد کرده به سال درختی شاداب و پر ثمر در میان باغ زندگانی تمام پرندگان اواز خوان را به خودش میخواند. یادش امد چقدر زود مجبور شد با یک سری مشکلات دست و پنجه نرم کند به نظرش زود بود برای او زود بود که در ۱۵ سالگی تمام نگرانی وجودش را پر کند که چرا موهای سرش ریخته و حتی کسی اورا به دکتر نمیبرد و خودش تنها نزد دکتری میرفت که شاید حلش کند حتی نمیدانست کجا باید برود میرفت پیش پزشک عمومی چون اصلا نمیدانست او کمکی نمیتواند بکند نکته جالب از ان زمان به ذهنش می امد سادگیش بود این که به خاطر می اورد ان عصر زمستانی را در پیاده راه راه میرفت و به خود امید میداد که این مشکلات را حل میکنم از ساده انگاری خودش در انزمان خنده اش میگیرفت از اینکه چقدر ساده فکر میکردم همه چیز حل میشود خوب یادش می امد که چطور حساب میکرد مسايل را حل خواهد کرد مثلا با یکبار دکتر رفتن میتواند مشکل موهایش را حل کند و دیگر در اوج جوانی نیازی نیست استرس داشته باشد و خجالت بکشد از دیگران.نکته جالب همین نگاهش به مشکلات بود  اصلا فکر نمیکرد انقدر مشکلات قوی باشند و دلم میگرفت اما. . ....

ما را در سایت دلم میگرفت اما. . . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:09

اولین روزهای۲۷ سالگیست...با نگاهی جدید به دنیا و اطرافم نگاه میکنمرویاهای دیروز در زیر غبار گذشته آرمیده و رنگ باخته اند احساس میکنم بیشتر از قبل به خودم به ضعفها و خواسته هایم آگاه شده ام!که همین باعث میشود هرچه از عمرم بیشتر میگذرد ، کمتر و کمتر حرف بزنم و بیشتر و بیشتر سکوت کنم ، تنها نظاره گر باشم! دلم میگرفت اما. . ....

ما را در سایت دلم میگرفت اما. . . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:09

صفحه بندی